عاشقان

گفتم به عشقت زنده ام گفتی که باور میکنم
گفتم جفا کمتر بکن گفتی مکرر میکنم
گفتم که از اوصاف تو ، گفتی حکایت ها بگو
گفتم زبانم الکن است ، گفتی سخنور میکنم
گفتم بهای وصل تو روزی فراهم آورم
گفتی که من کابین خود ملک سکندر میکنم
گفتم که با شمشیر عشق ملکی توان آیا گرفت ؟
گفتی که باتیر نگاه اینرا میسر میکنم
گفتم که خون من اگر دامن بگیرد روز حشر؟
گفتی که خون عاشقان چون می به ساغر میکنم
گفتم ز جورت شکوه ها تا پیش داور میبرم
گفتی هزاران فتنه من در کار داور میکنم