مظهر مهر

بهار آمد , گل آمد ,سبزه زار است
در آغوش چمن گل بی قرار است
زمین گل , آسمان گل , هر کران گل
جهان یکسر تو گویی لاله زار است
شقایق را دل خونین گواهیست
فدای دلبر سیمین عذار است
بگوشم می رسد آوای جانبخش
نوای بلبل و بانگ هزار است
مرا می خواندم تا وادی نور
چراغ روشنی در شام تار است
مگر خورشید عالم سر بر آورد ؟
و یا این تابش روی نگار است ؟
بشارت می رسد زین عید اعظم
که یاران را زمان وصل یار است
جمال بی مثال یار دیرین
به دل آرامش و صبر و قرار است
مرا عهدیست بنام حضرت دوست
جهان تا هست به جانم پایدار است
طلعت زیبای دوست ,چهره به دنیا نمود
پرده ظلمت درید , زنگ جهالت زدود
طوطی شکر شکن , بلبل باغ سخن
جان بدمید در بدن , لب به سخن تا گشود
نام و نشانم تویی , راحت جانم تویی
جان جهانم تویی بی تو نی ام در وجود
جسم تو در خاک نیست ,یاد تو غمناک نیست
چون تو در افلاک نیست ,سوی تو آرم سجود
بی تو نشاید که زیست ,جان که سزای تو نیست
چاره ما گو که چیست , بیش نباید خمود
چاره فردا کنیم , خیمه ای بر پا کنیم
وحدت دنیا کنیم ,به امر رب ودود