سال نو

سال نو

سال نو آمد و امسال بهاری دگر است

چرخ گردون دگر و لیل و نهاری دگر است

شا م هجران به سر آمد غم ایام گذشت

دلبر آمد ز در و بوس و کناری دگر است

آن که می‌‌برد به غم تا ب و توان از دل‌ من

بشد از خانه دل‌ در پی‌ کاری دگر است

کاش در عالم ما رنج و غم و درد نبود

که همه درد من از زاری نوع بشر است

گفته بودم به "حمید " چاره ناا چار کجاست

دعوت م کرد به صبو ر ی که جهان در گذر است

ناله از درد زمانه نکنم زانکه طبیب

پی در مان من و عاشق ِ زاری دگر است

Read more