وارث

من منتظر آمدن فصل بهارم
با برف زمستان سفری نیست مرا
دل در گرو لاله سرو و سمنم هست
بر خار مغیلان نظری نیست مر ا
از ( طاهره ) زادم نسب از تیرهی مردان ابهت
با همت و با شوکت و با فر و ( جلال) است
ما وارث گنجیم که در آن سیم و زری نیست
کانی است که پیوسته در آن صدق و کمال است